تبليغاتX
تماشاخانه


تماشاخانه

فرهنگی- سیاسی

تصاويري از عشق که ميليون ها نفر با

آن گريه کردند

گفته شده است که عکس اين دو پرنده در کشور اکراين گرفته شده است.

ميليون ها نفر در کشور آمريکا و اروپا با ديدن اين عکس ها گريه کرده اند.  

عکاس اين عکس ها آنها را به بالاترين قيمت ممکن به روزنامه هاي فرانسه فروخته است


 و تمام نسخه هاي روزنامه در روز انتشار اين عکس بطور کامل فروخته شده است.  

 

در تصوير اول پرنده ماده زخمي روي زمين افتاده و  منتظر زوج خود مي باشد

 

در تصوير دوم پرنده نر براي همسرش با عشق و دلسوزي غذا مي آورد

 

در تصوير سوم پرنده نر مجددا براي همسرش غذا مي آورد

 اما متوجه بي حرکت بودن وي مي شود لذا  شوکه شده و سعي مي کند او را حرکت دهد

لحظه اي که  متوجه مرگ عشق خود مي شود و شروع به جيغ زدن و گريه مي کند


در کنار جنازه همسرش مي ايستد و همچنان به شيون مي پردازد

 

در آخر مطمئن مي شود که عشق به او باز نمي گردد

 لذا با غم و ناراحتي کنار جنازه وي آرام مي ايستد


 

 

همين امروزهمدیگررا دوست داشته باشیم

                                                       شايد فردايي نباشد

نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 22:36 توسط پیمان زنده بودی| |

 

اولی:کاش به دورانی باز می گشتم که بزگترین غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود

دومی:سری جدید شونشینی شروع شد من هم افتخار اینو دارم که با آیتم یاد ایام در خدمتتان باشم الان نزدیک به دوساله از برنامه وزین رادیوی گنجینه خلیج فارس گرفته تا کرسی ولرم ٬تلویزیون هم با کوچه باغ خاطره ،فوتبالیستها،الان هم با یاد ایام سراغ قدیمیها و پیشکسوتها می رم. بعضی وقتها با خودم فکر می کنم که این غیر از تحریک حس غریب نوستالوژیک چیز تازه ای نداره ولی وقتی درب زنگاربسته یک خونه‌ء قدیمی رو دق الباب میکنم و لبخند خسته‌ء پیرمرد صاحب خانه رو میبینم تمام تنم پر از لبخندش می شه و پیرمرد آروم زمزمه میکنه :آوازی میآد که ما هنوز هستیم و با شادی بفرما میزند.............کات

سومی:من توی این مجموعه افتخار همکاری با هوشنگ خان عباسی و شاکرعزیز شکیبا و چهره بین المللی نور و صدا وتصویر حسن فولو بجلی را دارم

چهارمی:........هر چه فکر کردم چیز تازه ای به ذهنم نرسید

پنجمی:باقی بقایتان...جانم فدایتان

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 10:20 توسط پیمان زنده بودی| |

 

يادش بخير كلاس اول دبستان  و بـ كوچك و ب بزرگ

يادش بخير شعر خداي خوب و مهربان   د اده به ما گوش و زبان

يادش بخير از بر خوندن شعرهاي كتاب فارسي و آخر شعر هم با صداي بلند مي گفتيم عباس يمني شريف

يادش بخير زنگهاي تفريح دبستان و تعارفات بي ريای تغذيه هامون

يادش بخير باباي مدرسه امون ، هميشه يه دوچرخه داشت و مي بايست كلاس اولي هايي كه هميشه خيس مي كردند  رو با خودش مي برد خونه هاشون

يادش بخير روزهاي جمعه و كارتون پسر شجاع ،‌حنا دختري در مزرعه ، بينوايان ٬بل و سپاستین

يادش بخير روزهاي تعطيل عيد نوروز و بازم كارتون تكراري رابين هود ، پلنگ صورتي ، موش و گربه و افسانه توشیشان

يادش بخير  چقدر دلمون خوش مي شد وقتي كه ظهرها جمعه يه فيلم ايراني مي گذاشت دبيرستان‌، پاييزان ، بلمي به سوي ساحل ( صد بار پخش مي شد ) ........ چقدر ذوق مي كرديم

يادش بخير شبهاي دوشنبه و سريال آئينه ها .

یادش بخیر اول مهر  چند تا دفتر یه شکل٬ سبز کمرنگ بهمون می دادند که پشت اش با شطرنجی نقشه ایران کشیده شده بود و بالای نقشه نوشته بود تزکیه بهتر از تعلیم است و ما هیچ کدوم معنی آن را نمی دانستیم.و شاید خیلی از ما هنوز هم معنی آنرا...

يادش بخير روزهايي كه تو مدرسه مون سنگر مي زدن و ما معني جنگ و تفنگ را نمي فهميديم و هميشه تو حياط مدرسه دزد و پليس بازي مي كرديم و سك سك .

يادش بخير كلاس پنجم و  امتحان نهايي .

يادش بخير روزهاي باروني كه گوشامونو تيز مي كرديم و برنامه راديويي صبح ساحل گوش میدادیم تا كه خدا كمك كنه و آقاي لاوري مجري برنامه اعلام نمايد امروز مدارس استان بوشهر تعطيل است .

يادش بخير لحظه اي كه مي گفتند وضعيت هم اكنون سفيد است .

يادتون هست شبهاي جنگ كه مي گفتند چراغهاي خونه و ماشين ها بايد كمرنگ بشه اونوقت همه مجبور مي شدن شيشه هاي خونه و چراغهاي ماشين رو تلق هاي رنگي بزنن اونم تلق آبي . ........ چقدر تا صبح مي ترسيديم .

يادش بخير روزهاي دهه فجر گروه سرود و تئاتر و اجرا سر صف براي بچه ها و روز 22 بهمن براي اوليا و مربيان ....... چقدر برامون لذت بخش بود  اجراي نمايش جلوي پدر و مادر آخرشم خانم مدير مي آمد رو ی صحنه و از گروه تشكر مي كرد و يكي يه كادو مي داد به بچه ها٬  ما هم با شوق كادو را بر مي داشتيم و مي اومديم خونه وقتي بازش مي كرديم می دیدم يه قلك نارنجكيه  برا ی كمك به جبهه ها چقدر ذوق زده مي شديم و هر روز پول توش مي ريختيم و رقابت داشتيم با هم كلاسي ها كه كي قلكش رو زودتر پر مي كنه .

يادش بخير حداد عادل رو چقدر دوست داشتيم به خاطر شعرهاش نه بخاطر سياست هاش  .

يادش به خير پتروس فداكار و عشق ما به ايثارش ولي بعدها فهميديم كه اصلا پتروسي وجود نداشته و همه اش يك افسانه بوده. 

يادش بخير تصميم كبري ، حسنك كجايي ، كوكب خانم ، درختكاري .

يادش بخير :

 باز باران با ترانه      با گوهرهاي فراوان

                                  مي خورد بر بام خانه

                                              يادم آيد روز باران 

                                                    گردش يك روز ديرين

                خوب و شيرين توي جنگلهاي ......

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 10:28 توسط پیمان زنده بودی| |

ماهیگیری که کوسه ماده سفید چهار متری را از تور ماهیگیری نجات داد از قدردانی این حیوان رهایی نیافته و این کوسه همواره او را دنبال می کند به طوری که هر گاه قایق خود را متوقف می کند شکمش را روی آب می آورد تا ماهیگیر او را نوازش کند.

 

 

عکس/ مجله فرانسوی سفرنامه ماهیگیری


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 10:48 توسط پیمان زنده بودی| |

 

اولی: سلام وهزار درود ...خیلی دوستون دارم

دومی:توی پست قبلی (نوروزنامه )چند تا سوال داشتم که شما بزرگواران لطف کردید و پاسخ مناسب دادیدخصوصا"جناب استاد هاشمی زاده ....بسیار متشکرم

سومی:احتمالا" در ابتدا هفت چین بوده که برگرفته از هفت چیدمان یا چینش هفت محصول از داشته های کشاورزیشان مثل سنجد‌ یا سمنو سیر و سیب و....وبعد از حمله اعراب از آنجای که آنها حرف چین ندارند سین را جایگزین کردن مثل اطلب العلم ولو باالسین که در اینجا چین تبدیل به سین شده

چهارمی:ارتباط چهارشنبه سوری با آتش و یا چهارشنبه سوزی به نوعی شاید به شهادت سیاوش ویا سوگ سیاوشان مربوط باشد وآنجایی که ایرانیان با ستان معتقد بودند که پاکی سیاوش تا حدی است که از آتش به سلامتی گذر می کند و دقیقا" در گاه شماری ایرانی که مایه افتخار هر ایرانی است چهارشنبه آخر سال مصادف با مرگ سیاوش است و گفته ها حاکی از آن است  آن زمانی که خون سیاوش را در تشتی می ریزند و آنگاه که می خواهند به زمین بریزند باد و طوفان آغاز می شود و هر قطره خون سیاوش به دشتی می ریزد واز هر قطره خون درختی می روید که امروزه به پر سیاوشان معروف است که حتی استفاده های دارویی نیز دارد

پنجمی:در خصوص نحسی عدد سیزده این مطلب کافی است که در اعداد ایرانی هیچ عددی منفور و نحس نیست و همهء اعداد مبارک و میمون است هر چه هست مر بوط به بعد از حمله اعراب به ایران است که مثلا" روز سیزده به طور اتفاقی مصادف با چند حادثه نا گوار شده و نحس به نظر می رسد

ششمی : واما عکس بالا ...مدتی است در برنامهء رادیوی سی مو سی تو بعدظهرها آیتم کرسی ولرم دارم که با هنرمندان و ورزشکاران و مدیران و ... مصاحبه می کنم و سعی دارم عموما" سوالهای غیر معمول با گوشه چشمی به طنز  داشته باشم که به نظر خودم بد نشده البته ناگفته نماند راهنمایی های دوست و  استاد ارجمندم جناب آقای شاهرخ سروری تاثیر فراوان داشته است در عکس بالا نیز  جناب آقای احمد پوری فوتبالیست خوب تیم شاهین ویار دبستانی من جناب آقای شاهین بهرام نژاد مجری توانمند  و هنرمند استانمان بوشهرهست که مهمان برنامه کرسی ولرم بودند

هفتمی : ناگفته نماند امسال تهیه کننده برنامه سی مو سی تو به صورت یک هفته در میان همسر مهربانم سر کار خانم کتوئی زاده است که انصافا" خیلی زحمت می کشند صد البته که ذوق و سلیقه ایشان هم در بهتر شدن برنامه سهم زیادی دارد

هشتمی: واما حرف دل.....خومنیما سی مو سی تو سال قبل به تهیه کنندگی شاهین به نظر مو موفق تر بید...البته جسارت به تهیه کنندهای امسال نشه ها ولی توقع هسی بیشتر تلاش کنن

نهمی : باقی بقایتان.... جانم فدایتان

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 9:21 توسط پیمان زنده بودی| |

                                              

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است 

                                               درصحن چمن روی دلفروزخوش است

از دی که گذشت هر چه گوی خوش نیست

                                                خوش باش وز دی مگوکه امروز خوش  است

   نوروز باستانی مشترک را به تمام همکیشانم از ایران تاجیکستان قرقیزستان

ازبکستان ترکیه ترکمنستان افغانستان آذربایجان شادباش عرض می کنم

اما چند چرا:

اولی: چرا هفت سین می گوییم مثلا" نمی گوییم هفت میم یا هفت جیم و یا...

دومی :چرا چهارشنبه آخر سال به چهارشنبه سوری معروف شده؟

سومی:چرا روز سیزدهم فروردین مردمان ایران از باستان تا کنون به دامان طبیعت

 می رونند ولی مثلا" روز یازدهم یا دوازدهم نمی رونند

بسیارسپاسگذارم اگر داشته هایمان  را در خصوص این عید بین المللی با هم در

 میان بگذاریم

نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 9:21 توسط پیمان زنده بودی| |

اولی :مادر سینما ی ایران فرزندی همانند بهروز را تا کنون نیافرید

                           

 دومی:سینمای ایران تا سالهای سال وامدار بازیهای زیبا وروان بهروز وثوقی است او با بازی غیر قابل پیش بینیش در  شاهکار قیصر فصلی نو را برای سینمای ایران باز کرد و بازی بیاد ماندنیش در رضا موتوری و داش آکل و گوزنها...ولی بازی او در سوته دلان چیز دیگری شد که حتی مرحوم علی حاتمی نیز باورش نمی شد وفا داری مرحوم به این نقش تا جائی بود که بعد از سالها باز همین نقش را در اثر دلی و عاشقانه اش یعنی مادر تکرار کرد که این باراین وظیفه را آقا اکبر(اکبر عبدی) آکتور سینمای بعداز انقلاب ایران بر عهده داشت حتی جنس دیالوگهایشان هم یکی بود ...

عاشقیت بلا مصیبتیه....ما خودمون روضه کاملیم روضه خون نداریم.....

شنبه شنبه آقام.... جمعه جمعه آقام(قسمتی از دیالوگهای سوته دلان)

مادر مرد از بس که جان ندارد...آقام با شمشیرش می آد...(قسمتی از دیالوگهای مادر)

                                                    

سومی: مستطیل سبز ایران هنوز ناصر خان را صدا می زند

                                    

چهارمی:عکس یادگاری

                                                     

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:14 توسط پیمان زنده بودی| |

                                                    

                                                

 

       شب یلدای حسین موسم دیدار رسید                            قدسیان مژده زنو بوی خوش یار رسیید

  امسال مراسم دیر پای شب یلدا ی ایرانی مصادف شده با ایام سوگواری شهیدکربلا امام حسین (ع)

                                           یلدایتان پایدار و مرواتون  همه ساله

اما یک سوال‌: ریشه کلمه یلدا از کجاست و به چه معنا می باشد؟ ایرانی است یا هندی و یا عربی و یا ...........

(از پاسخ شما سپاسگذارم)

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 18:33 توسط پیمان زنده بودی| |

              (به مناسبت بیست و یکمین جشنواره تئاتر فجر بوشهر که امروز آغاز می شود)

عكس اوژن يونسكو

نويسنده معلم نيست، آفريننده است.
تنها آن تئاتري که عامه‌پسند نيست،ممکن است مردمي شود. «تئاتر خَلق» به‌درد مردم نمي‌خورد.

 

 

     من ظاهراً يک نمايش‌نامه‌نويس آوان‌گارد به‌شمار مي‌آيم و به‌همين سبب است که اين‌جا، در اين بحث دربارة تئاتر آوان‌گارد حضور دارم. اين‌ها همه رسمي و تشريفاتي است؛ اما اين اصطلاح آوان‌گارد اصولاً چه معنايي دارد؟ من دکتر تئاتر‌شناسي نيستم، دکتر در فلسفه و هنر هم نيستم؛ در شمار کساني هم که «اهل تئاتر» خوانده مي‌شوند، به‌حساب نمي‌آيم.
     من اگر به عقايد خاصي دربارة تئاتر رسيده‌ام، اين‌ها پيش از همه به نمايش‌نامه‌هاي خودم مربوط مي‌شود؛ چون از تجربة آفرينندگي خودم حاصل شده است. اين عقايد را نمي‌توان قواعد موضوعه دانست. البته اميدوارم که قواعد مربوط به‌من در خصوص ديگران هم مصداق داشته باشد، چون وجود هريک از ما شامل ديگران هم مي‌شود.
     در هر صورت، هر قاعده‌اي که من در خصوص تئاتر کشف کرده باشم مشروط و متغير است؛ يعني که مقدم بر آفرينش هنري نيست، بلکه ناشي از آن است. اگر نمايش‌نامة تازه‌يي بنويسم، ممکن است نظراتم عميقاً تغيير کند، ممکن است که دچار تناقض‌گويي شوم و شايد اصولاً بر خودم هم معلوم نباشد که هنوز در همان انديشه‌يي که بودم، هستم يا نه. 
  


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:25 توسط پیمان زنده بودی| |

اولی :سلام....ببخشید که خیلی دیر به دیر آپ می کنم...دلم برای همتون تنگ شده...کوچک همهء شما همراهان دل هستم...مدتی است که شبها با برنامه تلویزیونی شو نشینی آیتم کوچه باغ خاطره در معیت دوستان عزیزتر از جانم آقایان محمد  خسروی تهیه کننده محترم برنامه وآقای حسن بجلی تصویر بردار و حسن غلامی و همچنین یار و رفیق دوران کودکیم شاهین بهرام نژاد هستم

دومی:روزها هم که سعادت همکاری با برنامهء رادیوی گنجینه خلیج فارس ساعت ۱.۵ظهر را دارمی باشم که از گذشتهء پر افتخار این کهن دیار شهرمان سخن به زبان می رانیم

سومی: مدتی هم است که سخت مشغول کار کردن روی نمایشنامه ای با نام حسنک کجایی هستم بازهم دارم دیوانگی می کنم خودم کامل می دانم ...آخرین بار سال ۸۳ بود که نمایش روزگارمان را باد برد کار کردم... یادش بخیر بازیهای بیاد ماندنی ایمان زنده بودی‌‌ مرتضی قائدپوری حشمت ا...غضنفر امین زنده بودی علی شبگرد سپیده حجامی...ای روزگار...بعد از آن تصمیم گرفتم کمتر دور ور تئاتر پرسه بزنم آخه احساس میکردم دیگه نگاه ارزشمندی به تئاتر در کل کشور نیست اونوقت ما با هزارتا بدبختی توی این شهر کار تئاتر می کردیم...ولی شاید دوباره دیوانگی کردم... خدا کند که این مسیر هموار نشود...اینهم یکجور دعاست .

چهارمی:راستی برای سلامتی هر چه زودتر دوست ویاور هنرمندم محسن شریفیان صلوات

پنجمی: اگر  نفسی باقی باشدتا چند روز آینده احتمالا" با یک قصه جدیدخدمت می رسیم...باقی بقایتان... جانم فدایتان. 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:23 توسط پیمان زنده بودی| |


:قالبساز: :بهاربیست:





تماشاخانه



تماشاخانه

فرهنگی- سیاسی

<-PostContent->
برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->| |


:قالبساز: :بهاربیست:

="http://www.webgozar.com">Powered by WebGozar